خداحافظ ماههای معنوی محرم و صفر ...

مُحَرّم ماه حسین؛خدا نگهدارت

نمیدانم دوباره تو راخواهم دید یا نه...
اما اگر وزیدی و از سَرِ کوی من گذشتی سلامم را به اربابم برسان...
و اگر این آخرین مُحَرّمم باشد بگو همیشه برایت مشکی به تن میکرد و دوست داشت نامش با نام تو عجین شود...
گرچه جوانی میکرد اما از اعماق وجودش تو را از ته دل دوست داشت و ارادتمند شما بود...
با چای روضه صفا میکردو سرش درد میکرد برای نوکری....

مُحَرّم وصفر تو را به خدا می سپارم و دلم شور میزند تا یک سال آینده ببینیم باشیم یا نه...
خداحافظ ماه محرم و صفر...
خداحافظ تاسوعای عباس...
خداحافظ عاشورای حسین...
خدا حافظ اربعین حسینی...
خداحافظ مشک پاره پاره شده٬خیمه های سوخته...
خداحافظ سرهای بر نیزه شده٬نخل های شکسته...
خداحافظ جرعه جرعه تشنگی فرات٬لب های خشکیده...
خداحافظ گهواره‌ی علی اصغر...
خداحافظ سنگ های نامرد شام و کوفه...
خداحافظ نیزه ها و شمشیرهای شکسته...
خدا حافظ صورت های سیلی خورده...
خداحافظ اشک های زینب٬دل تبدار و بی امان زینب...
خداحافظ چادر خاکی زینب...
خداحافظ صورت سیلی خورده‌ی رقیه و سکینه...
خداحافظ پیراهن سیاه ارباب...
خداحافظ مُحَرّم وصفر.....
خداحافظ .........
خداحافظ .........

بی شمار محبت کنیم ...

جوانی می گوید:

با پدرم بحث کردم و صداها بالا رفت.
از هم جداشدیم.
شب به تخت خوابم رفتم.
به خدا قسم اندوه قلب و عقلم را فرا گرفته بود...


مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم. چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم...


روز بعد از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم...


در آن نوشتم:
شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است.
آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم؟


به خانه رسیدم و در را باز کردم. دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست...


پدرم گفت:

اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی.
ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام داده ام،
وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم.
اشک از چشمانم سرازیر شد...


یک روز پدرتان از این دنیا می رود ...

قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید...
اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید
و بر او رحمت و درود بفرستید...


مواظب همدیگه باشیم !!
از یه جایی بــه بعد... دیگه بزرگ نمیشیم؛ پیر میشیم
از یه جایی بــه بعد... دیگه خسته نمیشیم؛ می بُرّیم
از یه جایی بــه بعد... دیگه تکراری نیستیم؛ زیادی هستیم...!!
پس قدر خود، خانواده ، فامیل، دوستان، زندگیمون و کلا حضور خوشرنگمون رو تو صفحه‌ی دفتر وجود بدونیم...
محبت تجارت پایاپای نیست؛
چرتکه نیندازیم که من چه کردم و تو در مقابل چه کردی!
بی شمار محبت کنیم...
حتی اگر به هر دلیلی کفه ترازوی دیگران سبک تر بود...

کره شمالی کشوری جالب و عجیب !

 
همه ما تاکنون فهمیده ایم که کره شمالی کشور عجیب و جالبی است. این کشور مشخصا با سایر کشورهایی که می‌شناسیم متفاوت است. در کره شمالی ممکن‌ترین کاری که شهروندان می‌توانند انجام دهند این است که آرام باشند و هرچه به آن‌ها گفته می‌شود گوش کنند.
 
برترین‌ها - ترجمه از الهام مظفری: همه ما تاکنون فهمیده ایم که کره شمالی کشور عجیب و جالبی است. این کشور مشخصا با سایر کشورهایی که می‌شناسیم متفاوت است. به نظر می‌رسد که آن‌ها در دنیای خودشان زندگی می‌کنند، قوانین متفاوت خودشان را دارند، به یک فرهنگ کاملا متفاوت خو گرفته اند و بیشترشان از آمریکایی‌ها متنفرند. قوانین کره شمالی فراتر از همه سیستم هایی هستند که تا به حال دیده ایم، رهبرشان کیم جونگ اون قسم می‌خورد که این بهترین راه زندگی است.

در کره شمالی ممکن‌ترین کاری که شهروندان می‌توانند انجام دهند این است که آرام باشند و هرچه به آن‌ها گفته می‌شود گوش کنند. در واقع هرچیزی که کیم جونگ اون به عنوان قانون بیان می‌کند خوب است و باید انجام شود. اما بسیاری از این قوانین غیرمنطقی هستند، مثل اینکه هیچکس دیگری در این کشور نمی‌تواند نام «کیم» داشته باشد، تکنولوژی ممنوع است و حتی تماس داخل کشور به سختی ممکن است.

سه نسل مجازات

در کره شمالی قانون «سه نسل مجازات» وجود دارد و تنها دلیلی که مردم جهان این قانون را می‌دانند مردی به نام «شین دونگ هیوک» است که در کمپ ۱۴ زندان کره شمالی به دنیا آمده است. تقریبا ۱۵۰ هزار نفر در این کمپ با کار سخت و قحطی و گرسنگی زندگی می‌کنند. طبق این قانون اگر اعضای خانواده به عنوان خائن یا مجرمی شناخته شوند که ناسپاسی آن‌ها را نشان می‌دهد کل خانواده گرفتار می‌شوند. والدین، بچه‌ها و نوه‌ها همگی خائن محسوب می‌شوند و باید مجازات شوند. دونگ هیوک یکی از تنها کسانی است که از این زندان فرار کرده و توانسته داستانش را بگوید. او مصاحبه‌ای با اندرسون کوپر انجام داد و حقایق جدید و عجیبی عنوان کرد مثل اینکه او نمی‌دانست آمریکا وجود دارد و زمین گرد است. 

 قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد
 

مجوز زندگی در پایتخت

پایتخت کره شمالی پیونگ یانگ است. حدود ۲.۵ میلیون نفر در این شهر زندگی می‌کنند. شگفت انگیز است، زیرا برای زندگی در این شهر باید مجوز دولتی داشته باشید. دولت باتوجه به سطح درآمد، سطح تحصیلات و مفید بودن شما تصمیم می‌گیرد که می‌توانید در این شهر زندگی کنید یا نه. عجیب است که این جمعیت در پیونگ یانگ زندگی می‌کند، چون یک نفر باید به دقت انتخاب کند که چه کسی بماند و چه کسی برود.
 
 قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد
 

 
 
افراد انگشت شماری می‌توانند از اینترنت استفاده کنند

در جاهایی مثل کانادا، انگلستان و بسیاری از کشورهای دیگر، افراد معمولا به راحتی به اینترنت و تلویزیون و همه سرگرمی‌های دیگری که تکنولوژی فراهم می‌کند دسترسی دارند. اما همانطور که می‌توانید حدس بزنید، در کره شمالی این‌ها کالای لوکس به حساب می‌آیند. ظاهرا تنها کسانی که در این کشور به اینترنت دسترسی دارند کیم جونگ اون و برخی از شهروندانی هستند که برای انجام حرفه خود باید از کامپیوتر استفاده کنند. در واقع آن‌ها تنها ۲۸ وبسایت قابل دسترسی دارند که بیشتر آن‌ها روی آگاه نگاه داشتن شهروندان از اقدامات روز رهبرشان تمرکز دارند. بقیه شامل سایت غذا می‌شود که فقط دستور غذاهای سنتی کره شمالی را دارد و هر هنر و فرهنگی که در این شهر جریان دارد؛ و همه این سایت‌ها بسیار کم کیفیت هستند.

قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد 
 


تنها افراد خاصی می‌توانند رانندگی کنند

در کره شمالی تنها مردان اجازه رانندگی دارند؛ و معمولا فقط مسئولین دولتی می‌توانند رانندگی کنند. هرچند این برای کسانی که عجله دارند به مقصد برسند خوب است، اما بسیار عجیب هم هست. چند سال پیش تصویری در اینترنت منتشر شد که خیابان‌های بسیار خلوت کره شمالی را نشان می‌داد. درست مثل بیشتر قوانین آن ها، این قانون هم واقعا دلیل خوبی ندارد. این کشور درمورد شهروندانی که می‌خواهند کشورشان را ترک کنند بسیار سختگیر است. اما در واقع حتی یک ماشین هم نمی‌تواند زیاد از کشور دور شود. چه اشکالی دارد که همه بتوانند ماشین داشته باشند؟ مجبوریم فرض را بر این بگذاریم که بسیاری از آن‌ها درآمد کافی برای خرید ماشین را ندارند یا دوچرخه سواری و پیاده روی سالم‌تر است.

قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد 
 


تماس تلفنی خارج از کشور مجاز نیست

تلفن یکی دیگر از کالاهای لوکس کره شمالی است. در کشورهای دیگر تلفن‌ها و شرکت‌های تلفن زیادی هستند که با هم رقابت می‌کنند. اما در کره شمالی حتی ابتدایی‌ترین تلفن‌های همراه هم وجود ندارد. آن‌ها از تلفن‌های ثابتی استفاده می‌کنند که به شدت کنترل می‌شود و قوانینی برای استفاده از تلفن دارند. یکی از این قوانین تماس بین المللی را ممنوع می‌کند. در سال ۲۰۰۷ مردی که بیش از یک تماس بین المللی داشت کشته شد. کسانی که این قانون را زیر پا می‌گذارند در مقابل چشم ۱۵۰ هزار نفر اعدام می‌شوند.

قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد 
 


برای آموزش و تحصیلات فرزندتان باید هزینه کنید

در این کشور اگر می‌خواهید فرزندان خود را به مدرسه بفرستید باید هزینه زیادی برای آن پرداخت کنید. هر کودکی که به مدرسه می‌رود، والدین نه تنها باید هزینه لباس و شهریه او را پرداخت کنند، بلکه هزینه میز، صندلی، و هرچیز دیگری که در مدرسه استفاده می‌شود را هم برعهده دارند.
 
قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد 
 


پرهیز از کتاب مقدس

کتاب مقدس در کره شمالی نماد فرهنگ غرب است و آن‌ها فرهنگ غرب را ممنوع کرده اند. کتاب مقدس مسیحیان اصلا در این کشور مجاز نیست و هرکسی که با آن دستگیر شود به دردسر بدی می‌افتد. آن‌ها می‌ترسند که این کتاب روی شهروندان تاثیر بگذارد یا باعث تغییر مذهب آن‌ها به دینی شود که در کره شمالی پذیرفته شده نیست و این قانون را بسیار جدی می‌گیرند. یک بار زنی شانس خود را امتحان کرد و مثل بسیاری از افراد دیگر که این قانون را نقض کردند اعدام شد. کره شمالی جایی برای امتحان کردن شانس نیست.
 
قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد 
 


اپل؟

برندهای خاصی هستند که به هیچ قیمتی حق ندارند محصولاتشان را در کره شمالی توزیع کنند. این برندهای خاص اپل، مایکروسافت و سونی هستند، اما هیچ توضیح واقعی وجود ندارد که چرا این برند‌ها ممنوع هستند. شاید، چون آمریکایی هستند کیم جونگ اون دوست ندارد با آن‌ها کار کند. علاوه بر این، شهروندان کره شمالی اطلاعات زیادی درباره فناوری ندارند. آن‌ها آنقدر منزوی هستند که حتی نمی‌دانند چه چیزهایی ندارند. احتمالا حتی اگر این محصولات در کره شمالی هم فروخته می‌شد هم نمی‌توانستند آن را تهیه کنند. این کشور به تکنولوژی بالای خودش افتخار می‌کند، اما اگر گوشی هوشمند، اینترنت و ... نداشته باشید چطور می‌توانید پیشرفته باشید؟

قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد
 

 
 فقط ادبیات کره شمالی

درست مثل کتاب مقدس، ادبیات غرب هم در کره شمالی پذیرفته شده نیست و تنها فروش و نگهداری آثار ادبی مربوط به کره شمالی مجاز است. اگر یک توریست به دلایل احمقانه کره شمالی را به عنوان مقصدش انتخاب کند همه کتاب ها و نوشته های مربوط به کشورش را باید تحویل دهد. لطفا یکی از افراد نادانی نباشید که فکر می‌کنند می‌توانند پنهانی از فرودگاه عبور کنند، چون دستگیر می‌شوید.
 
قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد 
 


تلویزیون اصلا جالب نیست

تلویزیون یکی از برگزیده‌های فرهنگ غربی گذشته است. در واقع، باوجود بهترین نمایش‌های تلویزیونی که همزمان پخش می‌شوند به سختی می‌توان تصور کرد نتوان با یکی از آن‌ها شب آرامی را گذراند. اما در کره شمالی اوضاع متفاوت است. آن‌ها فقط ۳ کانال دارند. این کانال‌ها معمولا حول اقدامات رهبرشان در آن روز می‌گردد و فقط می‌توانند از بین فیلم‌ها و مستندهای تکراری و اخبار انتخاب کنند. حتی آن‌ها زمان‌های پخش مشخصی دارند که ساعت ۵ صبح، ۸ صبح و ۱۰ شب است و معمولا بیشتر از ۲۰ دقیقه طول نمی‌کشد.‌ می‌توان گفت که آن‌ها تا به حال یک فیلم را تا انتها ندیده اند.
 
قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد
 

 
 
هشتم ژوئن

رهبر کره شمالی تا هشتم ژوئن ۱۹۹۴ کیم سونگ دوم بود. او از دنیا رفت و این روز به سوگواری او اختصاص داده شده است. به این معنی که هیچکس نمی‌تواند در این روز بخندد یا خوشحال باشد و شهروندان به طور کلی باید غمگین باشند. حتی اگر او را دوست ندارید مجبورید برایش سوگواری کنید.

قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد
 

 
 
نباید بخوابید

زندگی سخت و خسته کننده است و ما نمی‌توانیم هر روز سرحال و گوش به زنگ باشیم. اما در کره شمالی اگر در یک جلسه خوابتان ببرد یا خمیازه بکشید واقعا غیرقانونی است. وزیر دفاع کره شمالی «هیون یونگ چول» به طور اتفاقی در جلسه‌ای که توسط کیم جونگ اون برگزار شده بود، خوابش برد. او به طرز بی رحمانه‌ای اعدام شد. جرم او بی احترامی بود. لازم به ذکر نیست که این مجازات بسیار زیادی برای یک خستگی ساده است.
 
قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد 
 


شغل را دولت منصوب می‌کند

واقعا مهم نیست برای چه مدرسه می‌روید یا حتی موقعیت مدرسه رفتن را داشته باشید، چون شغل‌ها را دولت کره شمالی تعیین می‌کند. این شغل‌ها عمدتا بر اساس آنچه نیاز است تعیین می‌شوند. وقتی دولت شغلی را برای شما انتخاب کرد آن شغل مادام العمرتان می‌شود. وقتی بچه‌ها مدرسه را تمام کنند، فرم‌های سه حرفه‌ای خود را پر می‌کنند. والدین به مسئولین رشوه می‌دهند تا شغل هایی به آن‌ها بدهند که به آن‌ها حقوق واقعی پرداخت کنند و در کارخانه هایی نباشد که محصول واقعی تولید نمی‌کنند و فقط برای نمایش هستند.

قوانین عجیب و غریبی که فقط در کره شمالی وجود دارد 
 

 
 هنگام آتش سوزی عکس ها را نجات دهید

این یکی از مهم‌ترین قوانین کره شمالی است. اگر آپارتمانتان آتش بگیرد، اولین کاری که باید بکنید این است که همه عکس هایی که از رهبران سیاسی در خانه تان دارید را نجات دهید. سپس می‌توانید وسایل خودتان را نجات دهید. هیچ توضیح منطقی برای این قانون وجود ندارد، اما ممکن است به دلیل خودخواهی رهبران سیاسی باشد. هم چنین فکر می‌کنیم داشتن حداقل یک عکس از رهبران سیاسی در خانه یک قانون باشد.

کرمانشاهم . ایرانم تسلیت


سلام زلزله
دیشب ڪه آمدی
من ولیلا و حمید را در خواب بردی
نمی دانم دفتر مشقم را از زیر آوار پیدا می ڪنند یا نه
تو به خانم معلم بگو ڪه تڪلیفم را نوشته بودم
راستی بقیه آدم ها چی ، تڪلیف شان را انجام داده اند ؟

دیشب حمید هم ڪه قول داده بود ڪمتر شلوغی ڪند دیگر ساڪت شد
ساڪتِ ساڪت ، برای همیشه
همه سنگ ها و ڪلوخ هایی ڪه پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود ،
پیڪرهای ڪوچڪ مان را در هم ڪوبید و ...
حمید در زیر اوار ، نگران ترس لیلا از تاریڪی بود و می گفت نترس " خویشه گی خاسم " من هستم
ولی بعد از مدتی ، دیگر نه حمید بود و نه لیلا و نه من
می دانی زلزله ، ما ڪه رفتیم
ولی روح ڪوچڪمان دید ڪه خیلی ها آمدند
همه آنهایی ڪه هیچ گاه در روستایمان ندیده بودیم شان
لودر هم آورند ، با ڪلی ڪمپوت شیرین و بسته های غذا
ولی ما دیگه نبودیم ،
اگر هم بودیم ڪه با دهان پر از خاڪ ... بگذریم
لودر ڪه می دانی چیست
همان ماشینی ڪه در شهر ها برای ساخت خانه
از آن استفاده می ڪنند
ودر روستاها ، برای برداشتن آوار از سر مردم
مصاحبه هم ڪردند ڪه قرار است وام بدهند
و دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع باشد
همان وامی ڪه به دلیل نبودن ضامن برای پدر
برای دادن نصف آن نیز ، هرگز موافقت نڪردند
ڪاش قبل از آمدن تو ، وام را داده بودند
تا پدر خانه بهتری برایمان بسازد
تا پدر مجبور نباشد هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند

وای " باوگم " ، چقدر سنگین ڪرده بودی ، این آوار را

نمی دانم زلزله
شاید برای دادن وام پدر ، به پادرمیانی تو احتیاج داشتند

می دانی زلزله
با آمدن تو ، روستای ما را شناختند
می گویند ڪمڪ به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست
ولی مگر ڪمڪ به روستاییان برای زندگی بهتر ، ثواب ندارد؟

راستی چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان به ۷/۳ ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟

می دانی زلزله به چه فڪر می ڪنم
به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، درمانگاه بعدی و دستورات بعدی

و به زنده های لودر و همدلی ندیده
به پدرهای روستاهای دیگر ڪه با تنگدستی ،
آوارهای بعدی را تڪه ، تڪه ، تڪه بر سقف خراب خود می چینند
تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند

دلم برای لیلا و حمید و مریم های روستاهای بعدی می سوزد

می دانی زلزله
ما ڪه رفتیم
ولی خدا ڪند روزی بنویسند :
" ز" مثل " زندگی"

حالم را خوب می کنند ...

حالم را خوب می کنند کارمندانی که حوصله دارند و لیست مدارک و مراحل کارها را یک ریز پشت سر هم بلغور نمی کنند، صاف و پوست کنده حالیت می کنند باید چکار کنی...

خوشم می آید از آقا و خانم دکترهایی که موقع ورود مریض زیرچشمی به او نگاه نمی اندازند. خوش و بش می کنند و صمیمانه از دردش می پرسند...

لذت میبرم از فروشنده ای که چیزی ازش نمیخری ولی با خوشرویی تا دم در بدرقه ات میکند...

خوش خلقم می کنند راننده هایی که می ایستند و دست تکان می دهند تا تو از خیابان رد شوی...

با نشاطم می کنند آدم هایی که از شغل شان راضی اند و کارشان را مزخرف ترین شغل دنیا نمی دانند...

هیجان زده ام می کنند آدم هایی که برایت کاری می کنند، بی آنکه از آنها خواسته باشی...

حس خوبی دارم وقتی رفیقی که کمتر همدیگر را می بینیم، راهش را دور می کند تا بیشتر با هم باشیم...

جانم در می رود برای مادری که وقتی می رسم خانه و دلم غذای دلخواهم را می خواهد، کتلت های سرخ شده را توی سس گوجه فرنگی غلت میدهد...

خوشم می آید از رفیق شفیقی که زنگ میزند و می گوید «برنامه محبوبت شروع شده» و سریع قطع می کند...

احترام میگذارم به مسافرانی که در صندلی عقب تاکسی یه وری لم نمی دهند...

هنوز هیجان زده ام می کنند رفقایی که اول صبح اس ام اس میزنند «سلام خوبی؟»

خوشم می آید از آدم های خوش ذوقی که وقتی یک لباس نو می خرند، فردا صبح تن شان می کنند...

احترام میگذارم به غریبه هایی که در آسانسور را باز نگه می دارند تا تو برسی...

دوست دارم آدم هایی را که برای زندگی خوب هنرمندند...

از همه این آدمها سپاسگزارم. چون به من کمک می کنند آدم بهتری باشم. وقتی حالت خوب باشد، می توانی آدم بهتری بشی...

مطلب جالبی از نلسون ماندلا ...


یک روز که ریاست جمهوری آفریقای جنوبی بود برای نهار خوردن با همراهان به یک رستوران میرود روی میز بزرگی که نشسته اند نگاه میکند به گوشه رستوران میبیند یک نفر نشسته و رو از آنها میگیرد.
به یکی از محافظین میگوید بروید او را به میز ما دعوت کنید.

طرف‌ می آید با شرمندگی عرض ادب میکند و نهار را با رییس جمهوری صرف میکند.

پس از آنکه از رستوران خارج میشوند یکی از دوستان به ماندلا اصرار میکند که این شخص کی بود که شما فقط او را دعوت کردید.
در جواب گفت :

این نگهبان زندان سلول من بود که هر گاه زیاد تشنه بوده و درخواست آب میکردم ، به جای آب ، شلوار خود را پایین آورده و از پنجره سلول بر من ادرار می کرد !

آن همراه خیلی عصبانی میشود.
و میگوید :

پس چرا او را دعوت کردید ؟

نلسون جواب میدهد : دیدم ما وقتی به رستوران وارد شدیم آن شخص بسیار شرمنده و با ترس نشسته و احتمالا" در ذهن خود فکر میکرد حالا که او را دیده ام شاید به فکر انتقام از کارهای گذشته او باشم.

خواستم به اواطمینان دهم که انقلاب ما به قصد انتقامجویی نیامده است ... 

این گونه است که نلسون ماندلا در تاریخ برای همیشه محبوب مانده است ...