قابلمه ات را زمین بگذار، هموطن!!!

آن دسته از زنان شیلی که با قابلمه های خالی در جلوی کاخ سالوادور آلنده جمع شده بودند و قاشق را به قابلمه می زدند شاید فکرش را هم نمی کردند که بازی خورده کیسینجر هستند و ورق بعدی دیکتاتوری پینوشه است با دهها هزار کشته!
آنها از وضع بد اقتصادی، تورم بالا، بیکاری و مشکلات زندگی ناراحت بودند و کارنوال قابلمه های خالی را به نشانه گرسنگی و بی غذایی به راه انداختند و قاعدتاً نمی دانستند که در صفحه بعدی تاریخ کشورشان چی نوشته!

حکایت آنان شبیه حکایت دلسوختگان کشورمان است که طاقت از دست داده و زبان به انتقاد از روحانی گشوده اند،

رکود، تورم حتی تک رقمی،
مقررات دست و پاگیر اداری،
ناکامی در رفع سریع تحریم ها،
عدم گشایش کارامد در سیاست داخلی، تعطیلی یا نیمه تعطیلی برخی صنایع، ...

یعنی آنچه ضعف و سستی و ناکارامدی دولتی دردولت هشت ساله قبل دیده ایم را از این مادر مرده میخواهیم که حل کند!

برخی دوستان قابلمه ها را در فضاهای مجازی یا حقیقی به صدا درآورده اند،

آنها در نقش انسانی آزادی خواه، حقیقت گو، بدون وابستگی گروهی، راستگو و منتقد ظاهر می شوند
و اکثراً نیز چنین است
اما یقین بدانیم که در پشت این سیاست ها افرادی هستند که نان تحریمشان قطع شده
و نام پرطمطراقشان به سخره افتاده! اینان فقط در هوای مه آلود یا آب گل آلود است که می توانند ماهی بگیرند و در اقتصاد سیاه ماهی هایی شکار می کنند در حد و اندازه کوسه سفید!!!

فراموش نکنیم که تحریم، برای ما تحریم بود،
امابرای برخی نعمت !
مزه آن هنوز لای دندانهایشان مانده!

مواظب باشیم با هدف انتقاد سازنده برای رفع مشکلات کشور،
قابلمه بدست دلواپسان نشویم.

امروز حمایت قاطع از دولت تدبیر و امید، یک ضرورت ملی است.
در جهت منافع ملی .

او در برابر همه کارشکنی های نهادهای انتسابی ایستاد و برجام را به نتیجه رساند.
قابلمه ات را زمین بگذار هموطن!!
با بالا بردن قابلمه ات، درون آن از آزادی، دموکراسی، اشتغال، رونق اقتصادی و عدالت پر نخواهد شد،
دیگهای دلواپسان روی اجاق است!!

مواظب باشیم قابلمه مان را از اختلاس و دروغ و دلواپسی و هاله نور پر نکنند!!!

قابلمه ات را زمین بگدار هموطن!
قوچعلی" و غارتی دوباره...

دکتر شریعتی میگفت:
در مزینان جمعه بازاری داشتیم که محل داد و ستد اهالی بود؛
و البته مزینان سیل گیر هم بود؛
و در فصلهایی از سال، نگران تهاجم و سرازیری و بیدادِ سیل.

جمعه ای از جمعه های جمعه بازار، میگفت مردم در حال داد و ستد و احوالپرسی بودند که از دور صدایی برخاست و هیاهویی;
"آی سیل، سیل، سیل..."
"قوچعلی" بود که میدوید و هراسان و عرق ریزان و دلسوزان، اهالی را هشدار و انذار و تحذیر میداد و از سیل بر حذر میداشت!

مردم بهم برآمدند و به خانه های خود دویدند و کلون درها را انداختند و هر چه داشتند آوردند و پشت درها نهادند و کیسه و خاک و تخته و بیل بِدست، به انتظار سیل ایستادند؛ لرزان و پریشان...
اما دقایقی، و ربع ساعتی، و نیمی، و ساعتی، گذشت و خبری از سیل نشد که نشد!

سپس الحمدُلِله گویان، موانع را از پشت درها برداشتند و با احتیاط و چارقُل خوانان، بیرون خزیدند و دیدند "قوچعلی"، همۀ مرغ و خروس و "جمعه بازارشان" را یکجا بُرده است!

فریاد این روزهای دلواپسان و غارتگران دیروز،
نیز همان فریاد های "قوچعلی" است که به بهانه فیش حقوقی چند مدیر متخلف میخواهند هول و هراسی در دل مردم از دولتیان حاصل کنند.
تا در ذهن مشغولی آن "احمدی نژاد" یا احمدی نژادی دیگر را به کرسی نشانند و غارتی دیگر را ترتیب دهند...

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸